سفارش تبلیغ
سفید کننده دندان
اخلاق ، روان شناسی ، عقاید
 اخلاق ، روان شناسی ، عقاید

به همان نگاه او خوشم !

پنج شنبه 10 آذر 90 ساعت 3:57 عصر

وقتی حضرت عیسی علیه السلام از خداونددر خواست کرد کسی را به او نشان دهد که نزد خدا محبوب تر از او باشد، خداوند عیسی را به پیرزنی که در کنار دریا زندگی می کرد راهنمایی نمود. وقتی عیسی علیه السلام به سراغ آن خانم آمد، دید در خرابه ای زندگی می کند وبا بدنی فلج و چشمانی نابینا در گوشه ای رها شده است. وقتی حضرت عیسی علیه السلام جلوتر رفت ودقّت کرد، دید پیرزن مشغول ذکری است:


« الحَمدُ للهِ المُنعِمِ المُفضِلِ المُجمِلِ المُکرِمِ»
خدایا شکرت که نعمت دادی، کرم کردی، زیبایی دادی، کرامت دادی.

حضرت عیسی علیه السلام تعجب کرد که اوبا این بدن فلج که فقط دهانش کار می کند، چرا چنین ستایش می کند؟ با خود گفت که او از اولیای خداست ومن بی اجازه وارد خرابه شدم؛ برگردم، اجازه بگیرم وبعد داخل شوم. به دم خرابه بازگشت و گفت: « السَّلامُ علیکُ یا أَمةَ الله» پیرزن گفت: « وعلیک السَّلام یا روح الله». عیسی پرسید: خانم! مگر مرا می بینی؟


  ادامه مطلب...


نوشته شده توسط : امیراسلامی

نظرات دیگران [ نظر]


گریه های امپراتور

شنبه 21 آبان 90 ساعت 2:20 عصر

     از شوکت فرمانرواییها سرم خالیست  ***  من پادشاه کشتگانم کشورم خالیست


 چابک سواری نامه ای خونین به دستم داد *** با او چه باید گفت وقتی لشگرم خالیست


    خون گریه های امپراتوری پشیمانم *** درآستین صبر جای خنجرم خالیست


           مکر ولیعهدان و نیرنگ وزیران کو *** تا چند از زهر ندیمان ساغرم خالیست 


         ای کاش سنگی در کنار سنگها بودم ***  آوخ که من کوهم ولی دور و برم خالیست


           فرمانروایی خانه بر دوشم محبت کن *** ای مرگ تابوتی که با خود می برم خالیست


نوشته شده توسط : امیراسلامی

نظرات دیگران [ نظر]


هنوز مرفه بی درد هست.

چهارشنبه 16 شهریور 90 ساعت 2:6 عصر

آیا معده آدمی رویش می شود روی غذای 168 هزار تومانی ترشحی ، آنزیمی ، اسیدی ، چیزی بپاشد؟!!


 


ادامه مطلب...


نوشته شده توسط : امیراسلامی

نظرات دیگران [ نظر]


مبارزه با کارهاى بى منطق وخرافات

جمعه 5 شهریور 89 ساعت 12:5 عصر

 حلیمه خاتون ، مادر شیرى حضرت پیامبر صلى الله علیه و آله نقل مى کند: پیامبر صلى الله علیه و آله سه ساله بود روزى به من گفت : اى مادر! چرا دو برادرانم را (منظورش دو فرزندان حلیمه بود) روزها نمى بینم ؟ گفتم : فرزندم ! آنها روزها گوسفندان را به بیابان براى چراندن مى برند. گفت : چرا من همراه آنها نمى روم ؟
گفتم : آیا دوست دارى همراه آنها به صحرا بروى ؟
گفت : آرى !
صبح بعد روغن بر موى محمد صلى الله علیه و آله زدم و سرمه بر چشمش ‍ کشیدم و یک (مهره یمانى ) براى حفاظت او بر گردنش آویختم . حضرت که از دوران کودکى با خرافات و کارهاى بى منطق مبارزه مى کرد، فورا آن مهره را از گردن بیرون آورد و به دور انداخت .
آنگاه رو به من کرد و گفت : مادر جان ! این چیست ؟ من خدایى دارم که مرا حفظ مى کند.
بحارالانوار جلد 15، صفحه 392.


نوشته شده توسط : امیراسلامی

نظرات دیگران [ نظر]


گناه نکنیم وگرنه ... !

شنبه 9 مرداد 89 ساعت 3:38 عصر

از مأموریت که برگشت، خوشحال بود. پرسید: «راستی فرمانده! گمراه کردن اینها چه فایده ای دارد؟» ابلیس جواب داد: «امام اینها که بیاید، روزگار ما سیاه خواهد شد؛ اینها که گناه میکنند، امامشان دیرتر می آید...»


قال الامام المهدی: وَ لَوْ اَنَّ اَشْیاعَنا وَفَّقَهُمُ اللَّهُ لِطاعَتِهِ، عَلَی اجْتِماعٍ مِنَ الْقُلُوبِ فِی الْوَفاءِ بِالْعَهْدِ عَلَیْهِمْ لَما تَأَخَّرَ عَنْهُمْ الْیُمْنُ بِلِقائِنا؛ بحارالانوار، ج53، ص177، ح 8


نوشته شده توسط : امیراسلامی

نظرات دیگران [ نظر]